اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1888
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
و همچنان ميان كار نيك پذيرفته و كار بد بخشيده باشد و همى سجده كند . پس اهل قيامت گويند : اين بنده چه مايه بر پروردگارش گرامى است و او غرق در نيكوييها است . ص 394 ، س 15 : مِنْهُمْ مَنْ يَنْظُرُ . . . برخى از مردم سالى يك بار به خدا نگرند ، برخى ماهى يك بار ، و برخى هر آدينه يك بار ، برخى هر روز يك بار ، و برخى بام و شام به خدا نگرند . خدا روزى دهاد ما را به فضل خود در آخرت ديدار خود را ، چنان كه به كرم خود در دنيا معرفت خود را به ما ارزانى داشته است . ص 395 ، س 1 : وَ اعْبُدْ . . . پروردگارت را بپرست . ص 395 ، س 2 : وَ اعْبُدُوا . . . پروردگارتان را بپرستيد . ص 395 ، س 20 : آنَسَ مِنْ . . . از سوى طور آتشى ديد . ص 397 ، س 15 : لو كشف الغطا . . . اگر پرده برداشته شود ، يقين من افزون نشود . ص 397 ، س 17 : لم تره الابصار . . . ديدگان با مشاهدهء عينى او را نبينند بلكه دلها به حقايق ايقان ، او را بنگرند . ص 397 ، س 20 : لا تصف المرأة . . . زن نبايد در پيش شوى خود زنى ديگر را وصف كند كه اگر چنين كند ، بدانسان باشد كه به او مىنگرد . و مرد نبايد مردى را در نزد زنش وصف كند كه اگر كند ، بدانسان باشد كه به او مىنگرد . ص 402 ، س 1 : من زعم . . . كسى كه گمان برد كه هركسى ( احدى ) پروردگار خود را ديده ، دروغى بزرگ بر خدا بسته است . ص 402 ، س 4 : أَرِنِي أَنْظُرْ . . . خود را به من بنماى كه ترا ببينم . . . هرگز مرا نخواهى ديد ولى -